تبليغاتX
ماجراهای من و فرمانده!!!!!!!!!!!!!
ماجراهای من و فرمانده!!!!!!!!!!!!!

سلام سلام سلام.یه سلام از جنش(خدا مرگم بده فکر کنم معتاد شدماااااااااااااا)منظور همون جنس

آتیش......

از الآن و روزهای بعد قراره این وبلاگ با موضوع ماجراهای من و فرمانده به روز بشه .البته اگر وقت داشته باشم

ودانشگاه باشم چون نت توی خونمون به دلایل ........ندارم.

دیشب فرمانده داغون بود ...همشون (آقای فرمانده و رفیقاش)

اعصابشون مثل .... (کلمه ی زشتی)بود...خانوما فقط دستور میدادن!

امروز آقای فرمانده و رفقاش رام شده بودن ....مثل موم...کلا با رفتارهاشون به آدم حال میدادن....

انگار زیادی نوشتم ...شبه باید برم خونمون


نوشته شده توسط دل سوخته در شنبه یازدهم مهر 1388
لينك مطلب

محمودخان براستي تو کي هستي؟

از کجا اومدي؟چرا رييس جمهور شدي؟

رياست جمهوري براي از ما بهترانه...تو که ساده اي تو خونت استخر نداري واسه

چي اومدي رييس جمهور شدي؟

ميدوني اشکالت چيه؟

اينکه سطح زندگيت هم سطح قشر اکثريت مردم اين زادو بومه...

راستي يادم مياد يه جا خوندم حضرت علي گفتن زمامداران مملکت بايد

سطح زنگيشون هم سطح مردم باشه.

تا درد اونارو حس کنه..ولي اينم يادمه وقتي علي شهيد شد گفتن مگه علي نمازم ميخوند؟

بگذريم...با اجازه ي کي اومدي رييس جمهور شدي؟

مگه نميدوني اين مردم قيم دارن؟ 17ميليون راي اوردي که اوردي...

مگه نميدوني اين 17ميليون نفر مردم نيستن؟


مردم يعني سرمايه دارها...مردم يعني شيرين عبادي ها..مردم

يعني اوناييکه ميرن تو آغوش آمريکا

آره تو نبايد رييس جمهور ميشدي..چون دهانت جلوي

مردم 8 متر باز نميشه اما جلوي يک مشت گرگ شعار

گفتگوي تمدن ها سر بدي...

مشکل تو اينه که همه فرياد يک ملت رو سر

کشورهاي امپرياليستي خالي ميکني..

 

 


ببين محمودخان تو نبايد بياي..

چون آمريکا و اسراييل تورو نميخوان..

بايد اونايي بيان که آمريکا و اسراييل واسه اومدنشون

لحظه شماري ميکنن....

آهان يادم نيود که آمريکا و اسراييل خوبيه

مارو مي خوان..

تو نيا...

بزار اونايي بيان که زمانشون هرروز تو

اين مملکت آشوب بود...18 تير....

ما آرامش نمي خواهيم.....پس تو نيا

يادته يه نامه نوشتي به بوش؟

آره يادمه...اما تو خود همين ايران 20000 نفر

جواب نامتو دادن...خنده داره نه..؟؟؟...

آره اينا مردمن.اون 17 ميليون نفر مردم نيستن...

 

تو نبايد بياي

...

مگه ماشن مدل بالا داري؟مگه بچه هات رفتن خارج

درس خوندن؟مگه مربي آموزش شناي دخترت يه مرد

غريبس؟بگو ببينم مگه خونت بالا شهره؟

تو نيا...
مشکلت اينه که مثل يه آدم معمولي رفتي

جنگيدي...عکس نداشتي تو جبهه...مثل بعضي ها

الان دهانت 8 متر باز نيس که سر اين مردم واسه جبهه رفتن منت بزارن..

تو نيا...چون چند تا طرح بزرگ اقتصادي رو اجرا کردي که

دولت سازندگي و اصلاحات جرات اجراشو

نداشتن(سهمي بندي...خصوصي سازي..تحول اقتصادي(

 
واسه چي مي خواي بياي؟

تو نميدوني خدمت کردن به مردم جرمه؟

بزار اونا بيان که مردم عزيز ايرانو يه مشت قابلمه

دست ميدونن..اوناييکه ميگن مردم واسه مرگ موش هم صف ميکشن...

تو واسه چي مي خواهي بياي؟

يادمه يه جا گفتي واسه مظلوميت حسين گريه کنيد نه من ...



گفتي حسين..همونيکه اصلاح طلب ها بش ميگن(نعوذ با...) خشونت طلب..

اين همه مردمي که واسه حسين گريه ميکنن مردم نيستن..

چه حرفا ميزني....واسه چي مي خواي بياي؟....

تو چرا ميخواي بياي؟واسه ادامه دادنه راه امام؟همونيکه

بعضيا ميگن بياد به موزه تاريخ بپيونده؟

اما خودشون به زباله دان تاريخ پيوستن؟...پس نيا...

تو نيا...بزار اونايي بيان که واسه توهين به مقدسات

سکوت ميکنن اما به آبراهام لينکلن ميگن شهيد..

راستي محودخان به من بگو بدانم خانه ات در کجاي

جهان است که مي خواهي رييس جمهور شوي؟تو قلب

تک تک حق پرستان و مظلومان جهان؟...

خانه ات در کجاي جهان است؟.

نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388
لينك مطلب

  آقاي مهندس موسوي، كه امروز به هر دليلي احساس دغدغه و ... مي كنيد، سال 80 كه دين افيون توده‏ها و حكومت‏ها شده بود، ايران ركورد دار تورم در منطقه شده بود، عزت كشور معامله شد، غني سازي اورانيوم 2 سال و نيم تعليق شد، ايران محور شرارات ناميده شد و ... كجا بوديد و چه مي كرديد؟!
نوشته شده توسط دل سوخته در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
لينك مطلب

ما در بهترین سال ها که مردم آماده همه نوع تحول اقتصادی بودند دیدگاه لیبرال کاپیتالیستی غربی دولت موقت را در عرصه اقتصاد داشتیم که بسیار به کشور آسیب زد بعد هم گرفتار اقتصاد چپ زده آقای مهندس موسوی شدیم یعنی کاملا عکس دیدگاه دولت موقت؛ در دولت میرحسین وزیر کشاورزی آقای سلامتی است که حالا افکارش را در طول 30 سال دیده اید یا مثلا نظریه پرداز ان فرشاد مومنی است و جالب تر این که مرحوم عالی نسب که یک میلیاردر است و در یک ویلای چند هزار متری در زعفرانیه زندگی می کرد کارشناس اقتصادی و مشاور میرحسین بود.

کار به جایی می رسد که امام در نامه ای از میر حسین می پرسد وضع اقتصادی چگونه است که اقای موسوی جواب می دهد زیر صفر است و نمی توان جنگ را ادامه داد حالا هیچ کس این اعترافات میرحسین را بازخوانی نمی کند و ان را پنهان می کنند بعد هم که دولت اقای هاشمی امد و تکنوکرات ها بر حکومت غلبه داشتند این دیدگاه هم نشان داد که تبعیض و فاصله طبقاتی ایجاد می کند بنابراین مردم به خاتمی و اصلاح طلبان رای دادند، اقای خاتمی هم که بدون برنامه وارد عرصه شده بود و به قول خودش تئوری اقتصادی نداشت و نتوانست نظر مردم را جلب کند در نتیجه مردم علی رغم کاندیداتوری آقای هاشمی و کاندیداهایی از جریان اصلاحات به دکتر احمدی نژاد رای دادند که شعار اقتصاد اسلامی داد.


و اما از نگاه نزديك:

تلاش پيوسته و شبانه روزي .  * احياي عزت ملي در روابط خارجي*.جسارت در ارائه و اجراي طرح سهميه بندي بنزين و مدیریت آن.* جسارت در ارائه طرح تحول اقتصادي.* تصميم گيري هاي ساختاري كلان .

رئيس جمهور نهم به اتكاي تجارب خويش،نظام تصميم گيري را در كشور نادرست مي دانست و اين نكته را پيش تر مورد اشاره قرار داده بود(از زمان تصدي شهرداري ايشان بر چنين ديدگاهي تاكيد داشت).اين نظرگاه غالبا مورد تاييد فعالان كشور بوده است.نظام اداري، بانكي، آموزشي، اقتصادي، مالياتي،برنامه، بودجه، بيمه،آموزش عالي غيردولتي و بسياري ديگر از خرده نظامات كشور بدليل مصائب ساختاري و بيماريهاي مزمن در شرايط لاعلاجي قرار گرفته بودند و شكوه همه خواص و عوام از عوارض و پيامدهاي چنين بيماريهايي بلند بوده است.نگاهي به مضامين مندرج در برنامه هاي توسعه پنجساله كشور نشان مي دهد كه عليرغم همه تلاشها ي مدنظر،بيماريهاي ساختاري برجاي مانده و بيمار به احتضار نزديك شده است. طرح ساماندهي اقتصادي رئيس جمهور سابق با اذعان به بيماري مزمن اقتصاد طراحي شده بود.نظام بودجه عملياتي با اعتراف به ناكارآمدي نظام بودجه تدوين و مصوب شد.برنامه هفتگانه تحول اداري با داعيه انقلاب اداري مورد توجه قرار گرفت.طرح هدفمندي يارانه توسط سازمان مديريت و برنامه ريزي آماده شده بود و ....دكتر احمدي نژاد نشان داد كه در اين راه پر مخاطره عازم تر از گذشتگان است.*بكار گرفتن گفتمان امام و انقلاب را نه فقط بر زبان كه در ميدان عمل كه كينه توزي دشمنان را به همراه داشته و دارد.* ايستادگي در مقابل باج خواهي قدرت هاي استكباري.* سفرهاي استاني، حضور بي واسطه در ميان مردم و تشكيل جلسات كابينه در تمامي نقاط كشور كه در مواردي پاي هيچ مسئولي حتي در سطح مديركل نيز به آنجا نرسيده بود كه مصداق بدون ابهامي از مردم سالاري ديني است.آشنايي با مسائل روزمره مردم، استانها و شناخت چالش ها و ظرفيت هاي موجود كشور بطور عملياتي، از نزديك، مستقيم و بلاواسطه يكي از ابعاد بيسار مهم سفرهاي استاني است.تحكيم ارتباط با مردم و تكريم آنها بعد ديگري از اهميت سفرهاي استاني است كه بعنوان دستاورد تلاش دولت نهم قابل ذكر است.آنچه كه از موجب مي شود سفرهاي استاني بعنوان نقطه قوت و دستاورد برجسته رئيس جمهور نهم تلقي شود، همانا دو بعد پايداري ارتباط با استانها و مردم و نيز عدم اتكاء به گزارش هاي رسمي صرف مي باشد.

به اميد ايراني آباد......

نوشته شده توسط دل سوخته در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
لينك مطلب

  هرچه گفتم ،باد مي بايد كه برد

عشق من ، در ياد من ، بي يار مرد

دفترم را شب به خاكستر كشيد

رنگ او شايد سيه، شايد سپيد

برگ برگش ، باد برد و آب شست

اشك من ، هر لحظه با قلبم چه گفت

تاپ، تاپ و ، لحظه لحظه زندگي

مرگ آمد ، اي اميد، اي خستگي

يار امشب با دل خسته ، چه كرد؟

حرف زد، او قصه گفت ،يا ناله كرد ؟

پيش چشمان تو ، يك دسته نگاه

جمع شد ،ناگه فرود آمد چوآه

آه اين حرف من ست ، اي قلب من

راست گو ، او مي شود دلبر من؟

او نمي رفت ، دل به دنبال چه بود؟

او كه بود، يه لحظه اين دل را ربود؟


و من تنها ترين تنهاي دنيايم


اگر باران، به خاك گرم روح من نمي بارد

اگر سبزه به عشق اين سيه چهره

  به پيش من نمي آيد....

اگر روح لطيف نازنين يارم

براي سير در اين وادي نام آشنا

از من.......... 

دگر نامي نمي خواند...

اگر مرداب روياها 

دو چشمش را  زباغ آرزويم بر نمي دارد

تمامي لحظه پيوند مهرو ماه و سبزه

آرزو در كنج اين ويرانكده

هرگز نمي خواهم اگر آن نازنين يارم.........

 مرا اندازه موري نداند

........................................

اگر آن سرو ، قد چمن زارم

زخاك مرده ام نيز، سايه بر گيرد

اگر طوفان غم ، بي تاب تر، از اين دلم

اشكي به چشم خسته ام آرد

غرور شب شكن ، در لحظه ي ديدار  مي خواهم

نمادي يا نشان از مستي دلدار مي خواهم

 اما هر آنچه ياد من  با ياد محبوب خويش

  در هم آميزد  را ، هرگز نمي خواهم .....

اگر آن نازنين يارم

مرا اندازه موري نداند.................

/*]]-->
نوشته شده توسط دل سوخته در شنبه هفدهم اسفند 1387
لينك مطلب

السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا

سلام مولا جان ..سلام اي تسكين دهنده ي دردهاي من

 سلام اي گل شكفته زهرا مولايم دلم تنگ است .دلم براي چيزهايي از جنس محبت ،

 عشق و ...تنگ است اي كاش زودتر از آنكه ابرهاي سرخ آسمان دلم را تيره ساختند

 دلم را به كويت با همين حال سرگشتگي و حيراني پر مي دادم.

 آقا جان اين روزها اگر چه دغدغه نان و آب ندارم اگر چه مهر و

 محبت خيلي ها را نمي خواهم اما باز هم احساس ميكنم غمي

 هر چند كوچك همه وجودم را در بر گرفته !!!!!!!!!!! نمي دانم .

 بغض مي كنم ، اشك هايم صورتم را به نوازش ميگيرند ....

آقايم اگر چه نتوانستم خدمت برسم ، اگرچه نتوانستم خود را در بارگاهت حاضر سازم

اما با تمام بدي ها و گناه هايم مي دانم كه راهي جز آستان شما ندارم .

 خداوندا ممنونم كه قدرتي دادي تا بنويسم تا بخوانم .

تا با نوشتن دردهايم ، عقده هايم را بگشايم . ممنون كه اشك را به من هديه دادي ،

 هرچند شور است اما تلخي هايم را به شيريني هر چند كوتاه تبديل مي كند .

شيريني اش را در عمق دلم و قلبم جاي دادي و تا به حال اين

 قشنگ ترين هديه اي است كه گرفته ام و به من عطا نموده اي و

 آن را طوطياي چشمم ساخته ام. هرچند هر جايي خرجش نمي كنم و

 از ارزشش نمي كاهم و ديگر هر جايي از آن مايه نمي گذارم

 اما به بهترين ها ، به آنان كه گوشه اي از وجودم را بخشيده ام و

 آني كه ذره اي از قلبم را به تصاحب خويش برده است و گاهي ذره اي

احساس خرجم مي كند ، هديه مي دهم . و اگر اشك نبود حال من

چه شكلي مي شد؟؟؟؟؟ خداوندا مي خواهم از نردبان خوشبختي بالا روم .

خداي خوب من، راه ميان بر هم راه بدي نيست اما من خوشبختي را ميخواهم

 در ازاي يعني به همراه رضايت خودت . خداي خوب من ،هميشه در

افكارم چيزي را خلاف آنچه نوشته ام به ثبت رسانده ام و

 خودت شاهد بودي ...شرمنده ام اما از ته قلبم و با تمام وجود باز هم

مي خواهم و دوست دارم شما را بخوانم و بگويم دوستت دارم. ديگران

 نوشتند و ما خوانديم حال دوست دارم من بنويسم وآيندگان بخوانند و بدانند...

عشق يك روزه نيست ، سالي هم نيست ، لحظه اي هم نيست.

عشق تمام سال ها و عمري است در برابر چشمان هميشه پرسشگر من و تو...

 گذري است از نبودن ها به بودن ها سخني است از سكوت به اوج فرياد و

 غرور آري تويي كه در اوج و فراز احساس و غرور بودي حال خود را

هم تراز چون مني ساخته اي منيت را زير پا گذاشتي و به ما بودن بخشيدي

 خوشا به حال آنانكه راه درست راپيش از اين ها يافته بودند ...

آه فرياد اي عشق .....فرياد از غفلت و گمراهي اگر چه

مدتي در سكوت گذشت اگر چه لحظه هاي سخت و گريه هاي بي ثمر

 هم گذشت اگر چه در برهه اي از زمان راه خويش را گم نموده بودم اما

 خوشا به حالت و خوشا به حالمان كه فهميديم و رسيديم و گفتيم و عشقمان

را به ثبوت رسانديم و ديگر وظيفه خويش را به گردن زمين و آسمان

نيانداختيم و خود را كشانديم ، افتان و خيزان ، تا به بودن رسيديم..اين

روز ها، زيبايي گل صداقت و شفافيت اسلام و دين و قرآن را بهتر

 از پيش لمس مي كنم ؛ بهتر از همه سال هايي كه داد مسلماني ميزدم و در

 مواقعي هيچ از آن نمي دانستم و آن را تحميلي بيش

نمي دانستم ...خداوندا دين تو بسي شيرين است ............. خداوندا از تو

 ممنونم به خاطر همه خوبي هايت و لذايذ و تمامي آن هايي كه به خاطر من و

 امثال من آفريدي تا زندگي كنم تا خسته نشوم و خوب ببينم و

 درست و عاشقانه زندگي كنم. شايد قبلا هم مي شد از عشق و خوبي هايش

 نوشت اما هم اكنون زمان دلبري است و مي دانم كه بهترين و شيرين ترينش

 از آن من است . به او عشق مي ورزم و دوستش دارم ...... اگر اين آسمان

 از آن من باشد ، اگر فرش كبود ، برگ هاي رنگ باخته ي پاييز نيز

 هم چنان در راه من باشند و مرا به قشنگ ترين ها مهمان سازند، عشقي پاك

را ارجح مي دانم و ارزش مي نهم بر تمامي آن ها ..

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد


  چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد

نوشته شده توسط دل سوخته در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
لينك مطلب

به عشق بچه بسيجي ها

    گفتند که عاشقی و آرام نه ای
درخواب خیال خم ابروی که ای
گفتندبگو به قصد قربت گفتم
آقا سید علی  الخامنه ای

 اسلامي شدن دانشگاه‌ها به واسطه برپايي نمازخانه ها، جدا شدن کلاس هاي دختران و پسران و يا آوردن نام خدا و عکس امام و رهبري در ابتداي کتابهاي درسي انجام نمي‌شود . براي داشتن دانشگاه اسلامي، بايد دانش اسلامي داشته باشيم؛ زيرا وقتي دانش ما سکولار باشد، دانشجو و دانشمند ما نيز سکولار تربيت مي‌شود.اما وقتي دانش ما اسلامي‌شود، بينش و رفتار دانشجويان و دانشمندان ما نيز اسلامي خواهد شد.

 

نوشته شده توسط دل سوخته در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387
لينك مطلب

مي دانم كه مي داني

مي دانم كه مي بيني

مي دانم كه مي شنوي

مي دانم كه مي داني اين همه آشفتگي ام را ،مي دانم كه مي بيني اين همه خستگي و اين همه اميد را كه در هر گامم ، كه باز به سوي تو بر مي دارم  و مي دانم كه مي شنوي صداي تپش قلبم را كه چون روي به سوي تو مي كند ، در فشاري گنگ دست و پا مي زند!

مهربانم !

اي كه كران و دوستي ات را هر لحظه ناپيداتر و وسيع تر لمس كردم ! و بر اين دوستي بي كران خود را ذره اي حقير  و شرمنده يافتم كه در اين بيكرانگي ، خود را به اندك چيزي مشغول ، مغرور و مسرور مي خواستم و مي ساختم ....!

به سوي تو مي آيم پاره و شكسته و به قول خودمان درب و داغون تر از هميشه............

آري !!!!!!!!!!!!!!!!!

نيافتم مهري را بي ريا ، نديدم نگاهي را بي تمنا ، نشنيدم سلامي را بي طمع و لمس نكردم زيبايي را كه در پس فريبي نباشد ...!

نيافتم و نيافتم و نيافتم  آغوشي را وسيع تر ، مهربانتر و پاك تر از آغوشت !!!!!آغوش باز كن اي همه بي كرانگي  و بپذير اين محتاج ترين را و مرا رها كن از اين همه ظلمت ...

اي كه مهرت را و عشقت را بي كرانه يافتم !

تنها سرمايه اين محتاج ترين  ، همين فرصت هاي  در حال و در پيش است  كه اين نيز بگذرد.

لحظه هايم را مي خواهم به تمامي!!!

ياريم كن اي همه شكوه كه بس اتفاق  افتاد  كه در لحظه هايم سقوط كردم كه در قعر آن سقوط نيز دستگيرم تو بوده اي  ، لحظه هايم را مي خواهم به تمامي !!!

بخواه بر من تا در آغاز هر راهي به سوي تو آيم ، در ظلمت هر خواسته اي حضور تو را تمنا كنم تا كه مرا تا پايان راه همراه باشي و. همگام ...

پس بر اين وسعت حضور هميشه سبز و استوارت  ، كمال بزرگترين ها را از تو خواستن عين خردمندي ست كه تا كنون خود را با زيچه كمترين كردم  و بر اين كمترين قانع!

كه من خود نمي انم و نمي توانم انتهاي اين بزرگ آرزوها را متصور شوم به خاطر اين همه زميني بودنم .....!

پس طلب ، يعني آغاز هر آغاز را نيز به تو مي سپارم  كه بر اين روح ناآرام ، آگاه ، مهربان و نگران تو بوده اي  !

و انسان همواره در طلب است و در انتخاب ...

پس در اين انتخاب ها تو بيداريم بخش كه هر لحظه ام در طلب است و در انتخاب!

..................................!

خيلي ها مي گويند : ما براي دوست داشتن به دنبال دليليم و شما...

تو به دنبال چه هستي ؟

نمي دانم ..

نكند كه اين همان احساسات است كه اسيرش گشته اي؟!

اما خوب مي دانم كه اگر اين عشق دوام بياورد

مثل اكسيري از زغال هم طلا مي سازد !

و در آخر ...........

يا حق

 

 

نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه نهم مهر 1387
لينك مطلب

روزی از ره میرسد.........................................

ساده بيا دست منو بگيرو .. ساده نگير اينهمه سادگيرو ..


ساده نگير اگه هنوز مي توني پاي همه سادگيات بموني ..


خسته نشو اگه تمومه راها پيش تو و سادگيات بسته شن ..


خسته نشو اگه همه آدما از اينکه پا به پات بيان خسته شن ..


آخره خط جاده ي خسته .. بگو چقدر راه نرفته مونده ..


پشت دلت وقتي به خون نشسته ..


چند تا ترانه است که کسي نخونده ....


دووم بيار خسته نشو از سفر ....


                                  تنهاييت من بزار رو دوشت ببر ....


                                    ترانه باش اونوره آخر خط......


                                   به نقطه مي رسي ... بيا سر خط .....


                        کي مي خواي عقلي که دزديدي سر جاش بزاري 


                        کي مي خواي بزرگ بشي سنگين بشيني سر جات ...


                                       سر به راه بشي و دنيا رو نزاري زير پات ...


                                 دل من حالش خوشه .. اصلا بلد نيست بگيره ...


                               ولي خيلي تنگ ميشه .. گاهي ميترسم بميره ..


                      ساده بيا دست منو بگيرو .. ساده نگير اينهمه سادگيرو ..

نوشته شده توسط دل سوخته در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
لينك مطلب

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

نمیدونم حالتون خوبه یا مثل من از هزار تا کشتیتون ۹۹۹ تاش غرق شده و فقط یه دونه براتون مونده

 (اونم اگه خیلی دختر خوبی باشم برام میمونه)....آره آخر ترم شده ........خیلی دلم گرفته......خیلی آقا

جووووووووووووون ، این روزا همه میان پیشت ..خیلی دلم می خواست بیام .خیییییییلی...قسمت من

 نشد ولی اگه می شد چی می ششششششششششد.

                                                               

 

آره میدونم..............حتما لایق نبودم ....خب نبودم دیگه.خوش به حال اونایی که بودن

آقا فکر میکنم  دائم داره به خودش میگه///به چشمانت بیاموز که هرکس ارزش دیدن ندارد////

                                                            

اگر ارزش داشت حتما از این چند روزش یه روز فففففففففقط یه روز مال من بود.

حتما جاهای دیگه واجب تر بوده ...........کی حوصله منو داره .آره ته دلش هزار بار بهم خندیده .

فکر می کردم دنبال فرصت میگرده که بیاد دیدنم........این روزا اینقدر فشار کوفت و زهر مار  روحی دارم

که فقط بی مهری های یه نفر رو کم داشتم.

آقا  من اهل شکایت نیستم ولی وقتی افسوس میخورم بد جوری حالم از خودم و دنیایی که توش

زندگی میکنم به هم میخوره.آخه چرا من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و اما دوستام .........................

                                                            

                         از همین جا براتون آرزو میکنم که انشاالله بهترین سفر عمرتون باشه

 

                                         مخصوصا برای اونی که داره بار اول میره

                                                    التماس دعا

نوشته شده توسط دل سوخته در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387
لينك مطلب


  • درباره وبلاگ
  • سلام
    مينويسم براي او كه دلم را به راهش سپرده ام و چشمانم را
  • نقل قول از TAKP30
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • لوگوی سایت

  • " dir="ltr" size="20">

  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin

  • کدهای شما

  • Image and video hosting by TinyPic" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic">


  • Design By TAKP30
  • طراحي قالب با


    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2005-2006 © by ashegh313.blogfa.com