السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا
سلام مولا جان ..سلام اي تسكين دهنده ي دردهاي من
سلام اي گل شكفته زهرا مولايم دلم تنگ است .دلم براي چيزهايي از جنس محبت ،
عشق و ...تنگ است اي كاش زودتر از آنكه ابرهاي سرخ آسمان دلم را تيره ساختند
دلم را به كويت با همين حال سرگشتگي و حيراني پر مي دادم.
آقا جان اين روزها اگر چه دغدغه نان و آب ندارم اگر چه مهر و
محبت خيلي ها را نمي خواهم اما باز هم احساس ميكنم غمي
هر چند كوچك همه وجودم را در بر گرفته !!!!!!!!!!! نمي دانم .
بغض مي كنم ، اشك هايم صورتم را به نوازش ميگيرند ....
آقايم اگر چه نتوانستم خدمت برسم ، اگرچه نتوانستم خود را در بارگاهت حاضر سازم
اما با تمام بدي ها و گناه هايم مي دانم كه راهي جز آستان شما ندارم .
خداوندا ممنونم كه قدرتي دادي تا بنويسم تا بخوانم .
تا با نوشتن دردهايم ، عقده هايم را بگشايم . ممنون كه اشك را به من هديه دادي ،
هرچند شور است اما تلخي هايم را به شيريني هر چند كوتاه تبديل مي كند .
شيريني اش را در عمق دلم و قلبم جاي دادي و تا به حال اين
قشنگ ترين هديه اي است كه گرفته ام و به من عطا نموده اي و
آن را طوطياي چشمم ساخته ام. هرچند هر جايي خرجش نمي كنم و
از ارزشش نمي كاهم و ديگر هر جايي از آن مايه نمي گذارم
اما به بهترين ها ، به آنان كه گوشه اي از وجودم را بخشيده ام و
آني كه ذره اي از قلبم را به تصاحب خويش برده است و گاهي ذره اي
احساس خرجم مي كند ، هديه مي دهم . و اگر اشك نبود حال من
چه شكلي مي شد؟؟؟؟؟ خداوندا مي خواهم از نردبان خوشبختي بالا روم .
خداي خوب من، راه ميان بر هم راه بدي نيست اما من خوشبختي را ميخواهم
در ازاي يعني به همراه رضايت خودت . خداي خوب من ،هميشه در
افكارم چيزي را خلاف آنچه نوشته ام به ثبت رسانده ام و
خودت شاهد بودي ...شرمنده ام اما از ته قلبم و با تمام وجود باز هم
مي خواهم و دوست دارم شما را بخوانم و بگويم دوستت دارم. ديگران
نوشتند و ما خوانديم حال دوست دارم من بنويسم وآيندگان بخوانند و بدانند...
عشق يك روزه نيست ، سالي هم نيست ، لحظه اي هم نيست.
عشق تمام سال ها و عمري است در برابر چشمان هميشه پرسشگر من و تو...
گذري است از نبودن ها به بودن ها سخني است از سكوت به اوج فرياد و
غرور آري تويي كه در اوج و فراز احساس و غرور بودي حال خود را
هم تراز چون مني ساخته اي منيت را زير پا گذاشتي و به ما بودن بخشيدي
خوشا به حال آنانكه راه درست راپيش از اين ها يافته بودند ...
آه فرياد اي عشق .....فرياد از غفلت و گمراهي اگر چه
مدتي در سكوت گذشت اگر چه لحظه هاي سخت و گريه هاي بي ثمر
هم گذشت اگر چه در برهه اي از زمان راه خويش را گم نموده بودم اما
خوشا به حالت و خوشا به حالمان كه فهميديم و رسيديم و گفتيم و عشقمان
را به ثبوت رسانديم و ديگر وظيفه خويش را به گردن زمين و آسمان
نيانداختيم و خود را كشانديم ، افتان و خيزان ، تا به بودن رسيديم..اين
روز ها، زيبايي گل صداقت و شفافيت اسلام و دين و قرآن را بهتر
از پيش لمس مي كنم ؛ بهتر از همه سال هايي كه داد مسلماني ميزدم و در
مواقعي هيچ از آن نمي دانستم و آن را تحميلي بيش
نمي دانستم ...خداوندا دين تو بسي شيرين است ............. خداوندا از تو
ممنونم به خاطر همه خوبي هايت و لذايذ و تمامي آن هايي كه به خاطر من و
امثال من آفريدي تا زندگي كنم تا خسته نشوم و خوب ببينم و
درست و عاشقانه زندگي كنم. شايد قبلا هم مي شد از عشق و خوبي هايش
نوشت اما هم اكنون زمان دلبري است و مي دانم كه بهترين و شيرين ترينش
از آن من است . به او عشق مي ورزم و دوستش دارم ...... اگر اين آسمان
از آن من باشد ، اگر فرش كبود ، برگ هاي رنگ باخته ي پاييز نيز
هم چنان در راه من باشند و مرا به قشنگ ترين ها مهمان سازند، عشقي پاك
را ارجح مي دانم و ارزش مي نهم بر تمامي آن ها ..
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد
نوشته شده توسط دل سوخته در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387